ساده میگویم که دیدنت حتی در رویا و تصورم
مرا به تپش وا می دارد
و من چه تازه میشوم از حضورت
باران که میبارد تو می آیی نرم و زیبا و آهسته
و چه عاشقانه میشود هوایم
بر هر قطره باران نام تو را نوشته اند
و تو را بر ذره ذره ی آسمان وجودم می بینم
بوی باران و عطر تنت
مرا از این زمین خشکی زده
به آسمان بی کران به پرواز در می آورد
من چه مشتاقم چه بی پروا چقدر سبک
باران را با تمام وجودم
در آغوش میکشم
چون تویی
که داری می آیی...
برچسب: برای تو در اینجا نوشته ام,برای تو اینجا نوشته ام,نوشته برای تو,
نویسنده: هستی محمودی